عکاسی و چاپ سنگی دردوران قاجار: ثبـت واقـعیــت بــرای مـــردم

مهشید مدرس

 ترجمه: هادی آذری – مانی مهرزاد

در طول قرن دوازدهم و اوایل قرن سیزدهم هجری شمسی(قرن نوزدهم میلادی و اوایل قرن بیست) مهم ترین عوامل تحول هنرهای تصویری در ایران را می توان تغییرات اجتماعی، دگرگونی در رابطه ی هنرمند با هنرنوازان و در نتیجه استقلال بیشتر هنرمندان، تاثیرپذیری از هنر اروپا، عکاسی، صنعت چاپ و کسب تجربه در تکنیک های جدید به شمار آورد. آنچه هنر در این دوره را از دوران پیشین متمایز ساخت آغاز رابطه ی مستقیم تری بین هنرمند، هنر و جامعه می باشد و در نتیجه هنرمندان نقش متفاوتی در رابطه با مخاطب خود و سفارش دهندگان آثار هنری ایفا  کردند.

هنرمندان ایرانی و حامیان هنر در دوران قاجار۱ حتی بیش از دوره های قبل به شناخت هنر کشورهای اروپایی و ایجاد تغییرات بنیادین در هنر تمایل نشان دادند. هنرمندان و هنرنوازان در این دوره مشتاق فراگیری ایده‌ها، شگردها و سبک های غیر مرسوم و حتی ابداعات نوینی چون چاپ سنگی۲ و عکاسی بودند که در نتیجه ی روابط رو به گسترش ایران و اروپا به این کشور راه یافته بود.

 

در ایران امروز هنر به یک امر اجتماعی مبدل گشته است. هنر بر جامعه تاثیر می گذارد و از تغییرات اجتماعی تاثیر می پذیرد. دانه ی این مهم در دوران قاجار کاشته شد. گشایش مدارس هنری، استخدام هنرمندان در آن مدارس و چاپ خانه ها، خروج برخی از هنرمندان درباری از دربار، سفرهای آنان به اروپا و سایر کشورها باعث استقلال بیشتر هنرمندان، ایجاد دگرگونی هایی در دیدگاه آنان، و رابطه ی بیشتر آنها با جامعه شد. همچنین، هنرمندان ایرانی به منظور جستجوی راه های نوین ارتباط بصری به بررسی و مطالعه‌ی هنر اروپا به شکل جدی تری پرداختند. از حدود دهه ی ۱۱۷۰ تا  دهه ی ۱۲۱۰ هجری شمسی (اواخر قرن هجدهم تا حدود۱۸۴۰ میلادی)، هنرمندان به تجربه ی عناصر جدید مانند ایجاد عمق، بازنمایی سه بعدی و پیکره نمایی نزدیک به طبیعت ادامه دادند. این تجربه در دوران حکومت صفویان (۱۱۱۴-۸۸۱ ه.ش. ، ۱۷۳۵-۱۵۰۲ م.) آغاز شده بود.۳ ازحدود ۱۲۱۰ تا ۱۳۰۰ هجری شمسی (۱۸۴۰ تا اوایل قرن بیستم میلادی)، نقاشان در نشان دادن خصوصیات فردی، بازتاب نمودن طبقه های اجتماعی، جنسیت، قومیت، مقام، شغل، به تصویرکشیدن زندگی مردم طبقه ی متوسط و فقیر، فعالیت ها و وقایع روزانه به موفقیت های چشم‌گیری دست یافتند. و همچنین از لحاظ تکنیکی شبیه سازی، سه بعدی نمایی، و نورپردازی را به سطح بسیار بالاتری ارتقا دادند.

علاوه بر آن، حضور عکاسان و هنرمندان اروپایی در ایران که به منظور ثبت اطلاعات و وقایع آن روز ایران برای دولت های خود به ایران سفر کرده در نقاط مختلف کشور عکاسی یا نقاشی می کردند بر ایجاد این دگرگونی ها بی تاثیر نبود.۴ در میان تمام عوامل ذکر شده، چاپ سنگی و عکاسی نه تنها در مقام دو عنصر تاثیرگذار در کسب تجربه های نوین در نقاشی (بخصوص نقاشی از انسان) قرار داشتند، بلکه نقش مهمی در گسترش هنرهای بصری در جامعه و رابطه ی بیشتر مردم با هنر ایفا نمودند. این مقاله به تاثیر عکاسی و چاپ سنگی بر نقاشی و نقش اجتماعی آن دو در دوران قاجار می پردازد.

 

۱ـ عکاسی

هنرمندان ایرانی در اواخر قرن دوازده/اوایل قرن سیزده هجری شمسی ( نیمه ی دوم قرن نوزدهم میلادی) از بعضی از شیوه های مرسوم در عکاسی از جمله نورپردازی استودیویی (که هنرمند به جای استفاده از نور طبیعی از منبع نور مصنوعی استفاده کرده خود جهت و مقدار نوری که بر مدل می تابد را تعیین می کند) به منظور ارائه ی تصویر دقیق تری از چهره ی انسان و نشان دادن شخصیت و احساسات سوژه بهره گرفتند. چنین تجربه ای هنرمندان را در ثبت دقیق تر واقعیت یاری نمود. در واقع، برای برخی از هنرمندان پیشروی آن دوران عکاسی ابزاری برای مطالعه ی مدل و سوژه های گوناگون به شیوه ای علمی شد.

 

عکاسی در سال ۱۲۲۱ ه. ش. ( ۱۸۴۲ م.) در دوران سلطنت محمد شاه، سومین شاه سلسله ی قاجار (دوران حکومت :۱۲۱۳ـ۱۲۲۷ ه. ش. ، م. ۱۸۳۴-۱۸۴۸) وارد ایران شد و به سرعت رواج یافت.۵ به‌تدریج، شاهان، شاهزادگان، و طبقه ی مرفه شیفته ی عکس گرفتن و دیدن چهره ی خود در عکس شدند و تعدادی نیز کنجکاوی بیشتری از خود نشان داده به یادگیری عکاسی پرداختند. به عنوان مثال، ناصرالدین شاه (که از سال ۱۲۲۷-۱۲۷۵ ه. ش. ، ۱۸۴۸ تا ۱۸۹۶ م. بر ایران حکومت کرد) در سن سیزده سالگی و در زمان ولیعهدی خود، شروع به آموختن عکاسی نمود. وی  بعدها پس از تکیه زدن بر تخت شاهی، آلبومخانه ی سلطنتی را در کاخ گلستان در تهران راه اندازی کرد. در آلبوم های بجای مانده از آن دوران چند هزار عکس موجود است که نیمی از آن ها توسط شخص ناصرالدین شاه گرفته شده بود.۶

با رواج و محبوبیت عکاسی در ایران، عکاسان ایرانی، روسی و اروپایی اقدام به گشایش عکاسی خانه هایی در شهرهای بزرگ از جمله تهران، اصفهان و شیراز نمودند. به عنوان مثال، دیمیتری ارماکوف (۱۲۲۴ـ۱۲۹۷ه.ش.-۱۸۴۵ـ۱۹۱۸ م.) عکاسی حرفه ای از تفلیس (که امروزه تبیلیس نامیده می‌شود) به تهران آمد و استودیویی را راه اندازی کرد. او مفتخر به دریافت لقب عکاس سلطنتی در دربار ناصرالدین شاه شد.۷ یکی از دلایل استیلا و رواج چشمگیر عکاسی در ایران، رابطه ی نزدیک عکاسان ایرانی، روس و اروپایی با دربار و طبقه ی ثروتمند بود که توانایی عکس گرفتن و حتی یادگیری عکاسی و ابتیاع وسایل عکاسی را داشتند و نقش مهمی در رشد عکاسی در ایران ایفا نمودند. همچنین، همانند کارگاه های منبت کاری، طلاکاری، قلم زنی و دیگر کارگاه های سنتی که در بازار یا در نزدیکی بازار قرار داشتند، برخی از استودیوهای عکاسی نیز در نقاط شلوغ و پر رفت و آمد شهرها واقع می شدند و نظر مردم را به خود جلب می کردند. علاوه بر آن، عکاسان اروپایی که برای انجام ماموریت یا علاقه ی خود در ایران به عکاسی می پرداختند مردم کوچه و بازار را نیز مدل قرار می دادند. به این ترتیب طبقه ی متوسط و پایین جامعه نیز از این اختراع باخبر بودند حتی اگر خود قدرت پرداخت هزینه ی عکاسی را نداشتند. 

همان‌طور که یحیی ذکا در کتاب تاریخ عکاسی و عکاسان پیشگام در ایران ذکر می کند در این دوران به عکاسی به چشم یک علم و صنعت نگاه می‌شد نه یک هنر. به همین دلیل، عکاسان حرفه ای خود را مهندس می نامیدند؛ مهندسی در آن زمان هم تراز با مکانیک تلقی می‌شد.۸ شاید به همین دلیل برخی دریافتند که با یادگیری نحوه ی استفاده از دوربین و چاپ عکس هر کس می‌تواند عکاس شود و عکاسان لزوما از استعدادی خارق العاده برخوردار نیستند. شور و شوق به این ابداع باعث گشت تا افراد علاقمند یا به صرف گرفتن عکس یا به منظور عکاسی به شکل حرفه ای و بررسی تکنیک‌های آن، به استودیوهای عکاسی راه پیدا کنند.

به تبع با رواج و گسترش عکاسی، نقاشی نیز از آن تاثیر پذیرفت. هنرمندان نیز نسبت به عکاسی کنجکاو بودند و برخی از آنها  شروع به استفاده از این رسانه کردند و برخی دیگر قدمی فراتر نهادند و به آموزش عکاسی پرداختند تا به شکل حرفه ای به عکاسی و چاپ عکس بپردازند. به عنوان مثال، میرمصور، هنرمند و تصویرگر تبریزی، برای مدتی به عکاسی پرداخت تا با آن آشنایی یابد.۹ برخی هنرمندان نیز به شکلی حرفه ای عکاسی می کردند که از آن جمله می‌توان از مصورالملک، که در زمینه ی چاپ سنگی نیز فعالیت می‌کرد، نام برد. او در عکاسی خانه ی ایوانف (معروف به روسی خان) که در سال ۱۲۸۶ ه.ش. ( ۱۹۰۷ م.)  افتتاح گردید مشغول به کار شد و با او همکاری مستقیم داشت.۱۰

برخی دیگر از نقاشان از عکاسی به عنوان ابزاری در خدمت خلق نقاشی های خود بهره می‌گرفتند و این مساله بر سبک نقاشی آنان و دیدگاه هنریشان تاثیر بسیاری گذاشت. عکاسی به نقاشان کمک می کرد تا آثار دقیق تری بیافرینند و از نظر نقاشان این کارکرد اصلی عکاسی بود. اعتماد السلطنه، وزیر انطباعات (مطبوعات) در دوران سلطنت ناصرالدین شاه چنین عنوان می کند که “پیامد اصلی علم عکاسی معطوف به هنر نقاشی است. عکاسی به هنر چهره نگاری و منظره پردازی برای دستیابی به تشدید نور و سایه، نسبت های دقیق و پرسپکتیو کمک شایانی کرده است.”۱۱ تعدادی از نقاشی های خلق شده در دوران سلطنت ناصرالدین شاه و پس از آن یا نسخه برداری مستقیم از عکس بوده اند یا با الهام از عکس های موجود خلق شده اند؛ آثاری که به لحاظ آناتومی طبیعی تر و دقیق تر می باشند. بطور مثال، کمال الملک (۱۲۲۷ـ ۱۳۲۰ ه.ش. ، ۱۸۴۸ـ۱۹۴۱ م.)، هنرمند نامی دوران قاجار، بر اساس پرتره هایی که ژول ریشار عکاس فرانسوی از محمد شاه و ناصرالدین شاه در سال ۱۲۲۳ ه.ش. (۸۴۴ م.) گرفته بود، چند تابلوی روغن نقاشی کرد. توضیحات هنرمند در خصوص استفاده از عکس برای خلق این تابلوها بسیار واضح است. کمال الملک  بر روی یکی از این نقاشی ها نوشته است:  “چهره ی شاه توسط مستر ریشار و با استفاده از تکنیک داگروتیپ به سنه ی ۱۳۰۱ هجری قمری عکاسی شده است. اعلا حضرت در این عکس ۳۸ سال دارند. به قلم خانه زاد محمد غفاری، سنه ی ۱۳۳۸ هجری قمری.” دو نقاشی دیگر نیز پرتره های ناصرالدین میرزا می‌باشند و طاق های تالار شمالی ساختمان شمس العماره درپس زمینه  دیده می‌شود. کمال الملک بر روی یکی از دو نقاشی نوشته است: “چهره ی اعلا حضرت در سن ۱۵ سالگی در تهران زمانی که ولیعهد بودند. مستر ریشار با استفاده از تکنیک داگروتیپ این عکس را گرفت  به سنه ی ۱۲۶۰ هجری قمری.”۱۲ بر طبق گفته های خود کمال الملک، او از عکس مخصوصا برای خلق پرتره های سفارشی از افراد درگذشته بهره می گرفته است.۱۳ وی همچنین به خلق پرتره هایی از قهرمانان ملی بر اساس عکس های موجود از آنها همت گمارد.

 

یکی از جذاب ترین تابلوهای کمال الملک، هشت پرتره از ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه در سنین مختلف می باشد (تصویر ۱). در این تابلوی ۱۹۰× ۱۶۲ سانتیمتری، شش پرتره از مظفرالدین شاه در سنین ۹، ۱۰، ۱۳، ۱۶، ۳۸ و ۴۶  سالگی در کنار دو پرتره از ناصرالدین شاه در سنین ۱۰ و ۶۷ سالگی در قاب هایی بیضی شکل نقاشی شده اند. کمال الملک نام و سن هر دو شاه را در سمت راست صورت آنان مرقوم کرده است. هنرمند با ترسیم یک سایه در لبه ی هر قاب، حسی از سه بعدی بودن به اثر بخشیده است و به مخاطب این حس را القا می کند که انگار هشت تابلوی جداگانه بر روی یک دیوار سبزرنگ آویزان شده اند. این نقاشی فاقد تاریخ است. با این حال، از آن جا که آخرین تصویر مظفرالدین شاه را در سن چهل و شش سالگی نشان می دهد، احتمالا حدود سال ۱۲۷۵ ه.ش. ( ۱۸۹۶ م.) نقاشی شده است. پرتره های این دو شاه در سنین جوانی، هر دو با لباس سنتی و جامه ی مرسوم در دوران قاجار تصویر شده است در حالی که در پرتره های متعلق به سنین ۴۶ و ۶۷ سالگی، این دو شاه، لباس های نظامی شبیه به یونیفورم های فرانسوی به تن دارند. در واقع مخاطب از طریق ویژگی های صورت و حالت چهره ی دو مدل، از جمله سبیل ها و کلاه های پردار و جواهرنشان، به مقام آنان به عنوان شاهان ایرانی پی می‌برد. نکته ی قابل توجه این است که هرچند این تابلو در زمان سلطنت مظفرالدین شاه نقاشی شده است اما تصویر ناصرالدین شاه در سن ده سالگی در مرکز تابلو قرار گرفته است و از دیگر پرتره ها بزرگ تر است که نشان از اهمیت آن برای نقاش  دارد. بر روی خود این پرتره هنرمند این گونه نوشته است: ” پرتره ی شاه شهید در دوران ولیعهدی.” علاوه بر اینکه خود کمال الملک استفاده از عکس را ذکر نموده است در خود نقاشی نیز چند نشانه ی واضح  وجود دارد که نشان می دهد این پرتره ها از روی عکس نقاشی شده اند: هر دو شاه در سنین مختلف تصویر شده اند، ژست پرتره ها عکاسانه است، و نورپردازی به شکل نور استودیویی می باشد. استفاده از عکس هایی که در تاریخ های متفاوتی گرفته شده اند، ترکیب بندی خاص تابلو، تاکید نقاش بر بازگویی شخصیت سوژه ها، و اطلاعاتی که از مطالعه ی نقاشی به دست می آید، این تابلو را به لحاظ تاریخی و هنری، به یکی از مهم ترین تابلوهای نقاشی بجای مانده از دوره ی قاجار بدل می سازد.

نقاشی هایی که بر اساس نورپردازی عکاسانه و به واقعیت نزدیک تر بودند بتدریج رواج یافتند و بخصوص اگر توسط هنرمندی خوش قریحه خلق می شدند ارزش بسیاری داشتند. حتی هنرمندانی که برای تدریس در مدارس دارالفنون و صنایع مستظرفه (مدارسی به شیوه ی مدارس اروپا که در زمان قاجار در تهران گشایش یافتند) انتخاب می‌شدند ازحیث برخورداری از این توانایی هنری، مورد ارزیابی قرار می‌گرفتند. از دیدگاه عمومی و در نزد حامیان هنر، هنرمندانی که می توانستند به سبک واقعیت نمایی مرسوم در اروپا نقاشی کنند مدرن بودند در حالی که سبک نقاشانی که به شیوه ی سنتی کار می کردند قدیمی و از مد افتاده تلقی می‌شد. چنین نگرشی باعث شد تا برخی از نقاشان و تصویرگران کتاب مسیر خود را عوض کرده برای اثبات توانایی خود در این زمینه از نقاشی سنتی به سبک جدید روی بیاورند. بهترین نمونه هادی تجویدی است که برای مدتی نگارگری را کنار گذاشت تا به گفته ی خود “به منظور تکمیل هنرش” در زمینه نقاشی اروپایی دست به تجربه آزمایی بزند.۱۴

اگرچه عکاسی در ایران بسیار رواج یافت و برخی از هنرمندان نیز به عکاسی پرداختند یا از آن در نقاشی های خود بهره گرفتند، اما نقاشی در ایران آنروز هیچ‌گاه به فتوـریالیسم (خلق نقاشی هایی که قابل تشخیص از عکس نیستند و صد در صد عکس‌گونه می باشند) نرسید؛ شاید از نظر نقاشان چنین تجربه ای بی ثمر به نظر می رسید. مهم تر آنکه، هنرمندان پیشرو مانند کمال الملک از کپی کردن طبیعت فراتر رفتند و به نشان دادن شخصیت و احساسات مدل، و افکار و احساسات خود نقاش پرداختند. برای رسیدن به این مهم، مطالعه‌ی عکس و عکاسی نقش مهمی ایفا نمود. عکاسی به عنوان ابزاری برای خلق آثاری دقیق تر و مطالعه ی نورپردازی استودیویی علاوه بر نور طبیعی باعث دست یابی به شخصیت پردازی دقیق تر و القای فضایی واقع گرایانه شد. علاوه بر تاثیر مهم عکاسی بر نقاشی، هنرنوازان و مردم نیز نسبت به عکاسی بسیار کنجکاو بودند و شاید به دلیل هزینه ی کمتر، عکاسی نسبت به نقاشی حضور بیشتری در زندگی مردم پیدا کرد و مقدمه ای بود برای آماده کردن جامعه ی ایرانی تا درک بهتری از هنرهای تجسمی به عنوان ابزاری برای بیان واقعیت پیدا کند.

 

۲ـ چاپ سنگی

چاپ سنگی” فرایند انتقال تصویر از یک سطح هموار، مانند یک سنگ صاف یا صفحه ی فلزی، به کاغذ می‌باشد به گونه ای که تصویر جوهر را جذب می کند و فضای خالی جوهر را پس می زند.”۱۵ چاپ سنگی نه تنها تبدیل به یکی ازعوامل اصلی در بوجود آمدن تغییراتی در نقاشی شد بلکه همچنین  وسیله ای برای آموزش جامعه ی ایرانی درباره هنرهای تصویری گردید.

صنیع الملک (۱۱۹۳ـ۱۲۴۵ ه. ش. ، م.۱۸۱۴-۱۸۶۶)، هنرمند دربار محمدشاه و ناصرالدین شاه در حدود سال۱۲۲۶ ه. ش. (۱۸۴۷ م.)، به منظور مطالعه ی نقاشی های دوران رنسانس از جمله آثار رافایل (۸۶۲ ـ۸۹۹ ه. ش.  ،۱۴۸۳-۱۵۲۰ م.) به ایتالیا سفر کرد و پس از سه سال در اواخر سال ۱۲۲۹ ه. ش. (۱۸۵۰ م.) به ایران بازگشت.۱۶ سفر صنیع الملک به ایتالیا فرصتی برای او فراهم نمود برای یادگیری چاپ سنگی و همچنین آشنا شدن با نظام آموزشی ایتالیا در تدریس هنر. این سفر، صنیع الملک را به فکر تاسیس یک مدرسه ی هنر به شیوه ی مدارس اروپایی انداخت. وی هنگام بازگشت تجهیزات چاپ سنگی و تعدادی از آثار چاپی رنگی و حکاکی های تیزابی میکل آنژ (۸۵۴ ـ۹۴۳ ه. ش.، م. ۱۴۷۵ـ۱۵۶۴)، رافایل، تیسین (۹۵۵ـ۸۶۷ ه. ش.، ۱۴۸۸ـ ۱۵۷۶ م.) و چند هنرمند دیگر را با خود به ایران آورد که به عنوان نمونه های مرجع برای هنرمندان و هنرجویان استفاده شدند. بدین ترتیب، با اینکه صنعت چاپ یک دهه قبل به ایران راه یافته بود، توسط صنیع الملک گسترش قابل توجهی یافت و به نظام آموزشی اضافه شد.۱۷ دقیقا مشخص نیست که هنرمند در سفر خود به اروپا کدام تصاویر را انتخاب کرده بود. در آن دوره، در اروپا از چاپ سنگی برای انتشار تصاویر در کتاب ها و روزنامه ها و همچنین چاپ نقاشی های معروف استفاده می شد. بنابراین هنرمندان ایرانی که به اروپا سفر کردند قادر به انتخاب و خریداری آثار چاپی بر اساس کارهای هنرمندان مشهور اروپایی بودند.

 

صنیع الملک پس از بازگشت از ایتالیا، توسط ناصرالدین شاه مفتخر به مقام ریاست چاپخانه ی دولتی گردید. او انتشار هفته نامه ای با عنوان « روزنامه ی دولت علیه ی ایران» را آغاز نمود که در ابتدای حکومت ناصرالدین شاه به نام «وقایع اتفاقیه» چاپ می شد.۱۸ هفته نامه از شماره ی ۴۷۱  سال۱۲۴۰ ه. ش. (۱۸۶۱ م.)  تا سال ۱۲۴۶ ه. ش. (۱۸۶۷ م.) زیر نظر صنیع الملک به چاپ می رسید.۱۹  دانش او از چاپ سنگی باعث شد که هفته نامه با کیفیتی بالا و با حداقل یک تصویر برای هر شماره ارائه شود. اگرچه بسیاری از آن تصاویر چهره ی شخصیت های دولتی و مطرح را نشان می دادند، ولی گاهی حوادث اجتماعی را نیز شامل می شدند. آثار چاپ سنگی صنیع الملک همان کیفیت و چگونگی نقاشی هایش را دارا هستند و به شیوه ای واقع گرایانه بر خصوصیات فردی مدل تاکید می کنند. مطالعه ی تصاویر چاپ سنگی خلق شده توسط سایر هنرمندانی که برای روزنامه ها و مطبوعات کار می کردند نشان می دهد که شیوه و روش چاپ سنگی صنیع الملک تبدیل به یک الگو گشته بود و توسط هم عصرانش و نسل بعدی هنرمندان دنبال شد. این هنرمندان، همانند او، به دنبال ثبت جزییات واقعی و بویژه تصویر کردن فردیت در تک‌چهره ها بودند.

 

پس از صنیع الملک، عده ای از هنرمندان ایرانی برای مطالعه ی چاپ سنگی به اروپا رفتند و تعدادی دیگر این هنر تازه را در مدرسه ی هنر صنیع الملک آموختند. هنرمندانی که دانش خود در زمینه ی چاپ سنگی را به اثبات می رساندند به موقعیت های بهتر و معتبرتری دست می یافتند و برای شغل های مهم تری استخدام می شدند. یکی از آن هنرمندان میرزا مطلب اصفهانی بود که در مجمع دارالصنایع (مدرسه ی فنون و صنایع) کار و تدریس می کرد.۲۰  او یکی از اولین هنرمندانی بود که کتابی را با استفاده از شیوه ی چاپ سنگی تصویرسازی کرد. این کتاب «تاریخ نامه خسروان» نوشته ی جلال الدوله بود که ابتدا در تهران و سپس در اتریش انتشار یافت.۲۱ بعدها، میرزا مطلب اصفهانی رییس اداره ی پست گردید و لقب افتخاری مستشارالوزرا را از ناصرالدین شاه دریافت نمود.۲۲

 

سایر هنرمندان/چاپگران موقعیت هایی برای کار در روزنامه های وقت یافتند. بطور مثال، میرزا مهدی خان، ملقب به مصورالملک، در مجمع دارالصنایع به تحصیل نقاشی پرداخت و با میرزامطلب که در آن مدرسه نقاشی آموزش می داد آشنا شد. میرزامطلب مصورالمک را به رفتن به مدرسه دارالفنون به منظور آموختن نقاشی اروپایی ترغیب نمود.۲۳ مصورالملک در آن مدرسه روش کار با مرکب، آبرنگ و همچنین تکنیک چاپ سنگی را آموخت. او با دانش وسیعی که در زمینه ی چاپ سنگی کسب کرد از طرف ناصرالدین شاه  برای کار در روزنامه ی شرف انتخاب شد و در طول آخرین سال‌های سلطنت ناصرالدین شاه یک‌بار در ماه آثارش در آن نشریه به چاپ می رسید.۲۴ مصورالملک شیوه های خلاقانه ی منحصر به فردی داشت و تصاویر را به طور مستقیم روی سنگ نقاشی می کرد. در حالی‌که سایرین ابتدا روی کاغذ نقاشی می کردند و سپس تصویر را به روی سنگ منتقل می نمودند. فرآیند انتقال، معمولا سبب دانه دانه شدن تصویر و افت کیفیت آن می گشت. ولی با این شیوه، تصاویر مصورالملک بیشتر قابل کنترل و از کیفیت بهتری نسبت به شیوه ی انتقالی برخوردار بودند. همچنین، به منظور اجتناب از معکوس شدن تصویر به هنگام انتشار، مصورالملک از آینه استفاده می نمود و تصویر را با نگاه کردن به آینه، روی سنگ نقاشی می نمود. در شصت و شش شماره ای که این روزنامه از صفر ۱۳۱۴ تا ۱۳۲۲ ه. ق. برابر با ۱۲۷۵ـ۱۲۸۳ ه. ش. (۱۸۹۶-۱۹۰۴ م.) انتشار یافت، تکچهره های  شاهان و درباریان ایران یا سایر کشورها توسط مصورالملک تهیه، چاپ و امضا شده اند.۲۵

هنرمند مطرح دیگر ابوتراب، برادرزاده ی صنیع الملک و برادر کمال الملک، بود که در همان زمان برای روزنامه شرف کار می کرد. ابوتراب نقاشی را در مدرسه ی دارالفنون آموخت و زیر نظر عمویش صنیع الملک پرورش یافت. وی پس ازیادگیری شیوه ی چاپ سنگی  در روزنامه ی شرف استخدام شد و هم زمان به  تهیه ی تصاویر چاپی برای کتاب های متعدد  پرداخت.۲۶ از جمله مهم ترین آن کتاب‌ها، «دومین سفر به خراسان» نوشته ی ناصرالدین شاه در سال ۱۲۶۱ ه. ش. (۱۸۸۲ م.) بود.۲۷ ناصرالدین شاه در سفرهایش یک عکاس با خود به همراه می برد تا نواحی مختلفی را که بازدید می کرد عکاسی کند. پس از بازگشت از سفر، شاه ابوتراب را مامور تهیه ی تصاویر چاپ سنگی بر اساس عکس ها کرد.۲۸ مجموعه آثار او با تکچهره ای از شاه آغاز شده است که تمامی جزییات عکاسانه را شامل می شد. دقت هنرمند در چهره نگاری و درک پیکره ی انسان قابل تحسین است؛ اما در عین حال محدود به کپی کردن از یک عکس نمی شود.۲۹  تصویر شاه نمونه ی بارزی است از شیوه ی واقع گرایانه ی صنیع الملک در ارائه ی شخصیت مدل و اهمیت بیان احساسات برای هنرمندان آن نسل. آثار ابوتراب، که خود هنرمندی پیشرو بود، تاثیر صنیع الملک را به عنوان هنرمندی برجسته بر روی نسل پس از خود و از جمله ابوتراب به خوبی نشان می دهد. مجموعه ی چاپی ابوتراب  با مناظری از روستاهای کوچک، باغ ها، مکان اردوی شاه، خانه های دولت‌مردانی که ناصرالدین شاه در طول شب در آن ها استراحت می کرد، مسجد جامع سمنان، بناهای یادبود و هم‌چنین برخی از قسمت های ضریح مقدس امام رضا (ع)، هشتمین امام شیعه که در مشهد به خاک سپرده شده است، ادامه یافته است. امضای ابوتراب بر روی تک تک کارهای چاپ سنگی وی دیده می شود. تخصص و مهارت ابوتراب به عنوان یک هنرمند و چاپگر سبب گردید که او بعدها به عنوان هنرمند دربار انتخاب گردد.۳۰

 

در دوران قاجار، چاپ سنگی به یک پدیده ی هنری نوین برای تولید تعداد قابل توجهی تصویر بدل گردید. اهمیت اصلی چاپ سنگی در این بود که آثار هنرمندان را به عنوان هنر زمانه به جامعه ی ایرانی معرفی نمود. هم‌چنین، از آنجایی که مردم دسترسی به اصل نقاشی هایی که در کاخ ها یا خانه های خانواده های متمول نگهداری می شد نداشتند تنها می توانستند به تصاویر چاپ شده در روزنامه ها، اعلامیه ها و کتاب ها تکیه کنند. بدین ترتیب، صنعت چاپ سنگی رابطه ی مستقیمی بین مردم و هنرهای تجسمی بوجود آورد و نقشی مهم در آشنایی بیشتر مردم با هنر معاصرشان  و برخی هنرمندان/چاپگران ایفا نمود. از آن دوره به بعد، مردم بیشتری می توانستند مالک تصاویر یا روزنامه یا کتاب های تصویرسازی شده باشند زیرا که نسبت به نقاشی های اصل یا کتاب های دست ساز کم هزینه تر بودند. اثر مهم دیگر چاپ سنگی این بود که با انتشار روزنامه ها و کتاب ها با تصاویر چاپ سنگی همانند تکچهره افراد معروف و حوادث اجتماعی، آگاهی جامعه نسبت به قدرت تصویر به عنوان وسیله ای برای بیان وقایع و عقاید شخصی افزایش یافت.

 

به‌طور کلی، مقدمات نقش اجتماعی هنرهای تجسمی و تاثیر پذیری آن‌ها از وقایع اجتماعی در دوران قاجار در ایران آغاز شد، و عکاسی و چاپ سنگی را باید دو عامل مهم در بوجود آمدن رابطه ای تنگاتنگ بین این هنر و جامعه ی ایرانی به‌شمار آورد. به‌واسطه ی این دو، مردم حضور هنرهای تجسمی را در زندگی روزمره  و در بیان وقایع اجتماعی به شکل پررنگ تری حس کردند. در دوران قاجار، این دو هنر، فقط یک اختراع جدید وارد شده از غرب و وسیله ای برای سرگرمی شاهان و طبقه ی مرفه نبودند. هنرنوازان، عکاسان، نقاشان و کسانی که صنعت چاپ را در ایران پایه گذاری کردند آگاهانه یا ناآگاهانه باعث رشد هنرهای تصویری و بالا بردن سطح آگاهی مردم نسبت به آن شدند. در جامعه ای که درصد قابل توجهی از مردم سواد خواندن و نوشتن نداشتند، عکس و تصاویر چاپی زبانی گویاتر و قابل درک تر به شمار می رفتند و نقش ارزنده یی در آگاه سازی مردم ایفا نمودند.

 

نقاشان پیشروی ایران نیز از عکاسی و چاپ سنگی برای کسب تجربیات نوین و بوجود آوردن تغییرات بنیادین در هنرهای تصویری بهره گرفتند. عکاسی و نور پردازی عکاسانه به هنرمندان کمک کرد که نه تنها نقاشی های دقیق تری ارایه نمایند بلکه به شیوه ای بهتر و اثرگذارتر شخصیت مدل را نشان دهند، و در بیان افکار و احساسات خود از این اختراع  بهره جویند. چاپ سنگی نیز تکنیک و تجربه ی تازه ای برای نقاشان آن دوره بود و دنیای تازه ای را به روی آنها گشود. آثار چاپی و عکس مخاطبین بیشتری نسبت به نقاشی های اصل سفارش شده توسط دربار و طبقه ی مرفه داشتند و نقش هنرهای تصویری در بیان وقایع اجتماعی و روزمره را به مردم طبقه ی متوسط و فقیر نشان دادند. در واقع این تحولات مقدمه ای بود تا به رابطه ی هنرمند، اثر هنری و مخاطب روح تازه ای بخشیده شود.

 

منابع:
۱.  سلسله ی قاجار توسط آغا محمد خان از ایل قاجار شاخه ی قوانلو که یکی از شاخه های اصلی آن ایل به شمار می رفت، تاسیس گردید. او در سال ۱۱۲۱ ه.ش. (۱۷۴۲ م.) در استرآباد به دنیا آمد و به سال ۱۱۷۶ ه.ش. (۱۷۹۷ م.) در شوش کشته شد. جسد او در شهر نجف در عراق به خاک سپرده شد. شاخه ی اصلی دیگر ایل  قاجار دوانلو نام داشت. فتحعلی شاه، دومین پادشاه سلسله ی قاجار، از این شاخه بود. از آن جا که آغا محمد خان هیچ فرزندی نداشت برادرزاده اش فتحعلی شاه را به عنوان جانشین خود بر تخت سلطنت نشاند. برای کسب اطلاعات بیشتر رجوع کنید به: فریدون برجسته، شجره نامه ی خانواده ی قوانلو قاجار: اولین پیشنویس، سالنامه ی انجمن بین المللی مطالعات قاجار ، شماره ی ۱۰ـ۱۱، سال ۱۳۹۰، صص ۱۹۷ـ۱۹۸.
L.A. Ferydoun Barjesteh van Waalwijk van Doorn, “Genealogy of the Qajar Qovanlou Family; a First Draft,” Journal of the International Qajar Studies Association, vol. X-XI, 2011, 197-198.
۲. پروفسور الریچ مرزلف، استاد بخش اسلام شناسی دانشگاه جورج آگست در آلمان، مطالعات ارزنده ای در زمینه ی چاپ سنگی در دوران قاجار انجام داده اند. برای بهره گرفتن از سخنرانی ایشان رجوع کنید به: هنر ایران در قرن نوزده:‌ هنر تصویرسازی در کتاب های چاپ سنگی دوران قاجار، شانگری لا، هاووایی، آمریکا، سپتامبر ۲۰۱۲
http://vimeo.com/51473405
۳ . نگاه کنید به: ایران و جهان در دوران صفویه، ادیت و گردآوری شده توسط ویلم فلور و ادموند هرزیگ، (نیویورک: نشر آی.بی.تاریس، ۱۳۹۱ ه.ش.، ۲۰۱۲ م. )
۴  مهشید مدرس، “هنرمندان اروپایی در ایران در دوره ی قاجار”، فصلنامه ی گلستان هنر، شماره ۸ ، تابستان ۱۳۸۶ ( ۲۰۰۷ میلادی)، ایران.
۵ .شهریار عدل، «آشنایی با سینما و نخستین گام‌ها در فیلمبرداری و فیلمسازی در ایران»، فصلنامه ی طاووس، شماره ۵ و ۶ (پائیز و زمستان ۱۳۷۹ ه.ش. ، ۲۰۰۰ م.)، ص ۱. همچنین نگاه کنید به: پیروز سیار، «میراث عکس‌های دوره ی قاجار»، فصلنامه ی طاووس، شماره ۱ (پائیز ۱۳۷۸ ه.ش. ، ۱۹۹۹ م.): ص ۴۰. عکاسی (داگروتیپ) در سال ۱۲۱۴ـ۱۲۱۸ ه.ش. (-۱۸۳۵ـ۱۸۳۹ م. ) ابداع شد. در سال ۱۲۲۱ ه.ش. (۱۸۴۲ م.) نیکلای پاولوف اولین عکس های داگروتیپی را در تهران گرفت. دو سال بعد، درسال۱۲۲۳ ه.ش. ( ژوئن ۱۸۴۴ م.)، ژول ریشار، معلم فرانسوی دربار قاجار، عکس‌هایی از محمد شاه و ولیعهد سیزده سال‌هاش، ناصرالدین میرزا، در دربار تهیه نمود و به تدریج عکاسی در دربار در میان شاه و شاهزادگان جایگاه ویژه ای یافت.
6.سیار ۱۳۷۸ ه.ش. ، ص ۴۰.
۷. یحیی ذکا، تاریخ عکاسی و عکاسان پیشگام در ایران، (تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۶ه.ش.، ۱۹۹۷ م.)، ص ۵۹.  برخی از عکس‌های ارماکوف در دانشگاه تهران نگهداری می‌شود.
۸ .لیلا دیبا و مریم اختیار، نقاشی‌های درباری ایران، دوره ی قاجار (۱۷۸۵ـ۱۹۲۵ م.)، ( نیویورک: انتشارات آی.بی. تاریس، ۱۳۷۷ ه.ش.، ۱۹۹۸ م.)، ص ۲۶۴.
۹. ذکا، ۱۳۷۶ ه.ش.، ص ۲۲۳.  
 ۱۰. ذکا، ۱۳۷۶ ه.ش.، صص۱۴۶ـ۱۵۰. ایوانف، معروف به روسی خان، از پدری انگلیسی و مادری روس در سال ۱۲۵۴ ه.ش. ( ۱۸۷۵ م.) در تهران به دنیا آمد. روسی خان و مصورالملک با خرید یک دستگاه پروژکتور فیلم در زمان سلطنت احمدشاه آخرین پادشاه سلسله ی قاجار، به کار خود را وسعت بخشیدند. آنها ابتدا در دربار و سپس در خانه ی افراد ثروتمند و در مهمانی ها و مراسم عروسی، فیلم هایی هفت تا هشت دقیقه ای می گرفتند. به خاطر علاقه به این کار، این دو تصمیم گرفتند تا فیلم های خود را شب‌ها در استودیو به نمایش بگذارند و بعدها، با همکاری هم سالن سینمایی با ۲۰۰ صندلی تاسیس کردند. این سینما دومین سینمای تهران، بعد از سینمای صحاف باشی بود. در دوران انقلاب مشروطه، استودیوی ایوانف تعطیل شد و خود او در سال ۱۲۸۸ ه.ش. ( ۱۹۰۹ م.) ایران را ترک نمود. وی در سال ۱۳۴۶ه.ش. ( ۱۹۶۷ م. ) در شهر سنت کلویی فرانسه درگذشت.
۱۱.علی دهباشی، نامه های کمال الملک ، (تهران: انتشارات بهنگار، ۱۳۶۸ه.ش.، ۱۹۸۹ م.)، ص ۲۶۴.
۱۲ ذکا ۱۳۷۶ ه.ش.،  صص۷ـ۸. همچنین نگاه کنید به لیلا دیبا، «عکاسی دوران قاجار و رابطه ی آن با نقاشی ایرانی‪: ارزیابی مجدد»، تاریخ عکاسی، ۳۷:۱، ۹۸ـ۸۵، http://dx.doi.org/10.1080/03087298.2012.716227
۱۳. دهباشی، ۱۳۶۸ ه.ش.، ص ۱۵۷.
۱۴. اکبر تجویدی، نقاشی ایران در سده ی اخیر»، دانشنامه ایران شناسی، جلد اول، به ویراستاری مجتبی انوری و شیرین محمدی (یزد، انتشارات ستاوند یزد،۱۳۸۲ ه.ش. ،۲۰۰۳ م.)، ص ۱۸۴.
۱۵ .مریام-وبستر آنلاین، لیتوگرافی،http://www.merriam-webster.com/dictionary/lithography، در ۳ مارس ۲۰۱۴ ( ۱۲ اسفند ۱۳۹۱) رجوع گردید.
۱۶. یحیی ذکا، زندگی و آثار استاد صنیع الملک ( ۱۱۹۳ـ۱۲۴۵ هجری شمسی ) تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۸۲ (۲۰۰۳ میلادی) ، صص ۲۶ و ۲۸.-
۱۷. ذکا۱۳۸۲، صص ۲۸، ۵۰ ، ۵۱.                                     ۱۸. ذکا ۱۳۸۲، ص ۴۹.  همچنین رجوع کنید به: سید فرید قاسمی،” ریشه های چاپ در ایران»، ۱۳۸۱ (۲۰۰۲ میلادی)، ایران چیمبر سوسایتی ،http://www.iranchamber.com/art/articles/origins_printing_iran.php  در ۷ مارچ ۲۰۱۴ (۱۶ اسفند ۱۳۹۲)  رجوع گردید .
۱۹.  در روزنامه، تاریخ بر اساس تقویم قمری درج گردیده است، بنابراین صنیع الملک کار با نشریه را از شماره ی ۴۷۱، در ۲۸محرم آغاز کرد (مصادف با ۱۸۶۱ تا ۱۸۶۶ میلادی). 
.2. 21، 22. ذکا۱۳۸۲، ص ۱۵۱،152،152.        
 ۲۳. برای اطلاعات  بیشتر درباره ی مدرسه ی دارالفنون رجوع کنید به: احمد هاشمیان، تحولات ایران در دوره ی قاجار و مدرسه ی دارالفنون، موسسه ی جغرافیایی و کارتوگرافی سهاب، ۱۳۷۹.     
۲۴. ذکا ۱۳۸۲، ص ۱۵۲.
۲۵. ذکا ۱۳۸۲، صص ۱۵۲ و-۱۵۳. مصورالملک توسط ارفع الدوله، سفیر کبیر ایران در دربار عثمانی در استامبول، به منظور نقاشی کردن از کارمندان ایرانی سفارت ایران دعوت گردید. هنرمند تعدادی نقاشی خلق کرد اما از آنجا که از نتیجه کار خشنود نبود، بعد از شش ماه به ایران بازگشت.     
 ۲۶. ذکا ۱۳۸۲، ص ۱۵۲.
۲۷. ناصرالدین شاه به سفر علاقه ی بسیاری داشت و سفرنامه هایی نوشت که هنوز موجود هستند. او تقریبا در تمام سفرهایش یک عکاس با خود به همراه می‌برد. بر اساس گفته ی  ذکا در کتاب  تاریخ عکاسی و عکاسان پیشگام در ایران  (۱۳۷۸، ص ۸۳) عکاسی که شاه را در سفر خراسان همراهی کرد میرزا حسینعلی، یکی از هنرآموختگان مدرسه ی دارالفنون بود که در آن مدرسه و همچنین در اروپا تحصیل کرده بود. او حدود ۲۶۰ عکس از نواحی مختلف تهیه کرد. ابوتراب از تعدادی از آن عکس ها برای تصاویر چاپی کتاب سفر شاه استفاده نمود.
  ۲۸. ذکا  ۱۳۷۶، ص ۸۳.        
  ۲۹. برای دیدن تصاویر نگاه کنید به ناصرالدین شاه قاجار، سفرنامه دوم خراسان، تهران، نشر کاوش، ۱۳۶۳، تصویر ۱.
۳۰ برای دیدن تصاویر نمونه نگاه کنید به ناصرالدین شاه قاجار، ۱۳۶۳، بخش تصاویر.                                                                                                                                        تصویر ۱-  هشت پرتره از ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه در سنین مختلف، کمال الملک، روغن بر روی بوم، ۱۶۲x۱۹۰ سانتیمتر، موزه ی گلستان، تهران
اصل مقاله ی مربوط به چاپ سنگی  به زبان انگلیسی در سال ۱۳۸۷  در ایران چیمبر سوسایتی  به چاپ رسیده است. رجوع کنید به مهشید مدرس، « چاپ سنگی در ایران در قرن نوزدهم میلادی: هنر مردمی» ، ۱۳۸۷ ه.ش.(۲۰۰۸ م.) ایران چیمبر سوسایتی. 
Mahshid Modares, “Lithography in Iran in the Nineteenth Century: Art for People ” (2008) Iran Chamber Society,
http://www.iranchamber.com/culture/articles/cultural_improvements_iran_qajar.php

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *